تبليغاتX
آخرین لحظه دیدار سپیده صباغ زاده

آخرین لحظه دیدار سپیده صباغ زاده

شعر و دل نوشته

دوستان

          عیب

                 کنندم

                            که

                                  چرا

                                          دل

                                                 به

                                                      تو

                                                          دادم .........!

نوشته شده در دوشنبه هفدهم بهمن 1390ساعت 5:30 توسط سپیده صباغ زاده (پریزاد) |


پس شاخه‌هاي ياس و مريم فرق دارند

آري! اگر بسيار اگر كم فرق دارند

شادم تصور مي‌كني وقتي نداني

لبخندهاي شادي و غم فرق دارند

برعكس مي‌گردم طواف خانه‌ات را

ديوانه‌ها آدم به آدم فرق دارند

من با يقين كافر، جهان با شك مسلمان
با اين حساب اهل جهنم فرق دارند

بر من به چشم كشتة عشقت نظر كن

پروانه‌هاي مرده با هم فرق دارند

سروده : فاضل نظری

نوشته شده در شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 22:57 توسط سپیده صباغ زاده (پریزاد) |

درود
روز شعر و ادب پارسی گرامی باد
به بهانه بزرگداشت شهریار

چشم میمالم هنوز


گوئی از خواب قرون برخاستم

زندگی گم کرده دنیای قدیم

نیست یک خشتی که عهدی نو کنم

خواب و بیداری چه کابوسی عبوس!

آشنایان رفته‌اند

داغ یک دنیا عزیز

وای! وحشت می‌کنم




مومیائی زنده بود

چشمهای گود‌رفته، بر تنش احساس گور

شاید از اهرام مصر

شکل یک فرعون و بخت‌النصر، یا یک همچو چیز

با شنل پوسیده خود، ارث اعصار و قرون

سرد و سنگین می‌رود. در میان چهره‌های مشئز.

گیج و گول و آج و واج

راه خود گم می‌کند

 

 

راه خود را بیخودی کج میکنم

میدوم در کوچه‌ها، پس‌کوچه‌ها

شاید آنجا که منزل داشتم

ها. همانجاست کز من چیزها جامانده است

کو؟ کجاست؟

گیج گیجی میخورم راهم دهید

آرزوها، عشقها گم کرده‌ام

میروم دنبال آن گمگشته‌ها

 



ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه بیست و ششم شهریور 1390ساعت 10:15 توسط سپیده صباغ زاده (پریزاد) |

بعضی وقت ها می خواهی حرفی بزنی اما نمی توانی !

بعضی وقت ها شاعری بهتر از تو آن حرف را زده  است .

با اجازه برادرم  آقای مهدی فرجی  

پابند کفش های سیاه سفر نشو

یا دست کم به خاطر من دیرتر برو

دارم نگاه می کنم و حرص می خورم

امشب قشنگ تر شده ای ، بیشتر نشو

کاری نکن که بشکنی ... اما شکسته ای

حالا شکستنی ترم از شاخه های مو –

موضوع را عوض  بکنیم ، از خودت بگو

به به ! مبارک است دل خوش ، لباس نو

...

هی پا به پا نکن که بگویم سفر به خیر

مجبور نیستی که بمانی ...  ولی نرو  

 

و یک سال می گذرد از آن شب و اتفاقی که هیچ وقت ، حتی خودت فکرش را نمی کردی !

و من نمی دانستم این آخرین دیدار ماست

یک سال است که این غم روح دلخسته ی مرا زجر می دهد

و نمی دانم چگونه بگویم و چه بنویسم تا تسکینی بر این غم باشد .
نوشته شده در جمعه هفدهم تیر 1390ساعت 10:55 توسط سپیده صباغ زاده (پریزاد) |

غــمى خواهم كه غمخوارم تـو باشى       دلــــــى خواهم، دل آزارم تو باشى

جهــــــــان را يك جـــوى ارزش نباشد        اگر يــــــــــــارم، اگر يارم تو باشى

ببــوسم چــــوبـــه دارم به شـــــــادى       اگر در پـــــــــــاى آن دارم تو باشى

به بيمـــــارى، دهــــم جان و سر خود        اگر يار پـــــرستارم تـــــــــو باشى

شــــوم، اى دوست! پرچمدار هستى        در آن روزى كه ســـردارم تو باشى

رسد جــــانم به فـــوق قاب قوسين        كه خورشيد شب تــــارم تو باشى

كِشم بــــــار امـــــــــانت، با دلى زار         امـــــانتـــــدار اســــرارم تو باشى

نوشته شده در جمعه سیزدهم خرداد 1390ساعت 4:0 توسط سپیده صباغ زاده (پریزاد) |

حیف که همه حرف هایت را می فهمند به جز آنکه باید . . . !

این آخرین بار است که کوتاه می آیم

با حرف های بی اساست راه می آیم

این  آخرین بار است آری آخرین بار است

با دست های خود درون چاه می آیم

بعد از تو ای خوب من ای زیبا ترین من

می گریم و با سینه ای پر آه می آیم

در قصه های عاشقانه جای ماندن نیست

این بار من با یک غزل همراه می آیم

باید بنالم از تو و از عاشقی ها یا

این آخرین بار است من ... ، کوتاه می آیم

 

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1390ساعت 10:21 توسط سپیده صباغ زاده (پریزاد) |

من ، زنده رود و این هـوای بی تو سرگردان

با چشـم هـای تا همیـشه خیـس در بـاران

یـادم نمـی آیـد کـه بعـد از آن کجـا رفتـی

مـن مـانـده ام امـروز با انـدوه بـی پایـان

آذر ، پل جویـی ، فلّـزی ... یـا نمـی دانـم

باران ، شـب باران و مـن چون باد سرگردان

اردیـبهشت مـن ! بهـار مـن ! هوایـت خـوب !

ایـنجا زمسـتان اسـت بی تـو سـرد و یخبـنـدان

گم گشته ام ، گم گشته ای از خویش بعد از تو

غـم هـای دنیـا در دلـم پیـدا و مـن پنـهان !

از مـن گذشـتی نازنیــن بـا خنـده ای سـاده

مـن هـم مســافـر می شـوم در اول جــاده

بـرگشـتی و از چشم خیس من گذر کردی

از رفتـن از بیـگانگی صرف نـظر کردی .

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم دی 1389ساعت 12:11 توسط سپیده صباغ زاده (پریزاد) |

دكتر قیصر امین پور، رشته های تحصیلی مختلفی را تجربه كرد وی سال 57 از رشته دامپزشكی دانشگاه تهران ترك تحصیل كرد. امین پور همچنین از رشته علوم اجتماعی دانشگاه تهران در سال 1363 ترك تحصیل كرد و در سال 1376 با راهنمایی دكتر شفعی كدكنی موفق به اخذ دكترای ادبیات فارسی از دانشگاه تهران شد.

وی همچنین تدریس در دانشگاه الزهرا 70 - 1367 و تدریس در دانشگاه تهران  از سال 1370 تاكنون را عهده دار بوده است.
امین پور دبیر شعر هفته نامه سروش طی سال های 71-60، سردبیر ماهنامه ادبی - هنری سروش نوجوان 83- 67، عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی بوده است.

ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه هفتم آبان 1389ساعت 12:17 توسط سپیده صباغ زاده (پریزاد) |

 

فقط از شـعرهای او همين يک بيت جا ماندست

به چشـم ِ من همين يک بيت گويا آشنا ماندست

نمی دانـم غزل هايش ، رديف مثنوی هايش

خداوند ِ ضـمير ِ قطعه هايش در کجا ماندست

چنانکه « محتسب مستی به ره ديد وگريبانش ... »

دلم در کوچـه های مستی ِ پروين به جا ماندست

ميـان ما تـمام ِ نام های خوب و بد گم شد

بـرای من برای او فقـط نام خـدا ماندست

 

نوشته شده در جمعه بیست و نهم مرداد 1389ساعت 2:52 توسط سپیده صباغ زاده (پریزاد) |

 

در دلــت جـــا کــرده ام خـــود را نـــمـی دانــم چـــرا

شاید این «من»شاید این«تو» می شود یک روز «ما»

قلـب مـن بـا عشـق تـو لحـظه به لحـظه می تـپـد

دل مـدارا می کنـد بـا لحـظه هـای خـوب و بـد

بی قـراری هـا دل مـن را پریـشان کـرده اسـت

یا دلـم عشق ِ تو را در خویش پنهان کرده است

خواسـتم با بودنـت عـادت به خـوبی هـا کنم

شـاید ایـن آوارگـی را از سر ِ خود وا کنم

از کـجا بایـد بنـالـم از تـو یـا از روزگـار ؟

روزگـاران می روند اما تو هستی ماندگار

می رسد فصل ِ خزان و می رود فصل ِ بهار

ابرهای چشم ِ من می بارد از چشمان ِ یار

در دلــت جـــا کــرده ام خــود را نـــمـی دانــم چـــرا

شاید این «من»شاید این«تو» می شود یک روز «ما»

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم تیر 1389ساعت 13:0 توسط سپیده صباغ زاده (پریزاد) |


آخرين مطالب
» ...........
» تفاوت
» صبح چندان دور نیست . . .
» یارب آن یار سفر کرده که صد قافله دل همره اوست / هر کجا هست خدایا به سلامت دارش
» بار امانت
» این آخرین بار است من ...
» بی تو سرگردان . . .
» به بهانه قیصر . . .
» به پروین اعتصامی . . . . . . .
» شاید این «من»شاید این«تو» می شود یک روز «ما»

Design By : Pichak